محمد بن علي بن سليمان الراوندي
45
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )
مرتبت و پاذشاهى و سلطنت ايشان ، و تا ملكى مستقيم و صلات جسيم نيابند شعرا در مدح شروع نكنند ، شعر « 1 » النّاس اكيس من ان يمدحوا رجلا * و لم يروا فيه من آثار احسان و هر اميرى جهانگيرى بوذ و در هر شهرى مقتدايى و پيشوايى از علما بوذ ، و رئيسان قاهر در عيون « 2 » شهرها حاكم چنانك در دار الملك همذان خاندان علويان و دوذمان سادات كه تا قيامت بماناذ سر و سرور امير سيّد مرتضى كبير فخر الدّين علاء الدّوله عربشاه رحمه اللّه كه عظمت او چندان بوذ 32 و تمكين او چنانكه بچون سلطان سليمان پاذشاهى كه تا خون او بناحق بر زمين چكيذ و كشنده چشم مردهء او بديذ در عراق و خوراسان كس بخرّمى نرسيذ و لب كس تمام نخنديذ تا حق عزّ و علا بر تخت او خذاوند عالم سلطان بنى آدم سليمانشاه بن قلج ارسلانرا بنشاند و اين قصيدهء آن شاعر ذو « 3 » معنيين گشت كه بيت : ملك سليمان بسليمان رسيذ * مژده بايران و بتوران رسيذ اين دولت تا قيامت بماناذ بمحمّد و آله ، علاء الدّوله اين بيت بسلطان سليمن نبشت ، فهلويّه « 4 » بواذ اروندكوه اج يا بنشّى * اروندا روند بىواذا يذ وشّى و پسرانش امير سيّد مجد الدّين همايون و امير سيّد فخر الدّين خسروشاه كه درين حالت رئيس و پيشواست و جوانمرد مطلق او را توان خواندن چه هم آئين رياست دارذ و هم رسم سياست دانذ ، روزگارش بمراسم پاذشاهى
--> ( 1 ) لعبد الملك بن عبد الحميد فى هجاء عثمان و معلوم نشد اين هردو كيستند ، و قبله البيتان : الماء فى دار عثمان له ثمن * و الخبز فيها له شأن من الشّان عثمان يعلم انّ الحمد ذو ثمن * لكنّه يشتهى حمدا بمجّان ( تاريخ ابن خلكان ترجمهء يوسف بن عبد البرّ ) ( 2 ) ن ا : عون ( 3 ) ن ا : دو ( 4 ) معنى اين فهلويّه هيچ معلوم نشد ، چنان كه در متن اصلى است بعينه همانطور اينجا نقل كرده مىشود